حافظه ي انسان چيز خارق العاده ايست. اتفاق ها در حافظه حتي دمي نمي پايد. اين است كه سعي در منظم كردن حوادث در ذهن و بازآفريني آنها كاري است غير ممكن.
از اين حلقه زنجير، دانه هايي مي افتد، قسمت هايي با درخشش زنده به ياد مي آيد، اما بقيه درهم و برهم و تكه پاره است و در ذهن جز غبار و رگبار چيزي به جا نمي ماند... در غبار كه شكي نيست ، اما به راستي رگبار كو؟
حتما رگبار هم بوده ...
برف سياه
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر